
ظاهراً نامزدی من به هم خورده و رها شدهام، پس میخواهم یک بانوی نظامی شوم.
سلستیا، دوشیزهای از یک خانواده اصیل، پیشگوییای را از خواهر ناتنیاش که خود را «قهرمان» مینامد، میشنود: «خواهر بزرگتر، نامزدیات به هم میخورد و پدرت هم تو را رها میکند. در نهایت به صومعه میروی.» برای جلوگیری از آیندهای ویرانگر که برخلاف میل او در حال تحقق است، سلستیا شاگرد پدربزرگش، یک نظامی بزرگ در مرز، میشود! او تصمیم میگیرد به عنوان یک نظامی قوی زندگی کند... اما به دلایلی، شاهزادهای که در مرز با او ملاقات کرده، به او علاقهمند شده است!؟
۸ فصل
موارد مشابه

ستارهگو ~فروشگاهی که ستارهها را میبیند~

جهنم بانوی جوان

کفاره شوالیه مقدس دیانا

یک مزرعه در دنیایی دیگر به ارث بردم ~مزرعه استار استریم~
در یازدهمین حلقه از محکومیت، تصمیم گرفتم واقعاً با پادشاه کشور دشمن که به او متهم به خیانت شده بودم، ازدواج کنم.

نامزد من، دشمنِ قسمخوردهی زندگی قبلیام است.

رویایی که جانورِ آن دنیا میبیند.
![همسر قراردادی شاهزاده ستمگر [نسخه تمامرنگی]](https://c.mechacomic.jp/images/book/50/214/214959/color_boukunouji_m62767_xl.jpg)
همسر قراردادی شاهزاده ستمگر [نسخه تمامرنگی]

من را علیاحضرت صدا نکنید

نوریتاس ~ عروس دروغین ~

اوری زنجیر اژدها - «قلب» درون قلب

والکریِ صد ساله







