بازگشت به پیشنهادها
ظاهراً نامزدی من به هم خورده و رها شده‌ام، پس می‌خواهم یک بانوی نظامی شوم.

ظاهراً نامزدی من به هم خورده و رها شده‌ام، پس می‌خواهم یک بانوی نظامی شوم.

فانتزی
نویسندهبرف
به‌روزرسانی۲۳ دی ۱۴۰۴

سلستیا، دوشیزه‌ای از یک خانواده اصیل، پیشگویی‌ای را از خواهر ناتنی‌اش که خود را «قهرمان» می‌نامد، می‌شنود: «خواهر بزرگ‌تر، نامزدی‌ات به هم می‌خورد و پدرت هم تو را رها می‌کند. در نهایت به صومعه می‌روی.» برای جلوگیری از آینده‌ای ویرانگر که برخلاف میل او در حال تحقق است، سلستیا شاگرد پدربزرگش، یک نظامی بزرگ در مرز، می‌شود! او تصمیم می‌گیرد به عنوان یک نظامی قوی زندگی کند... اما به دلایلی، شاهزاده‌ای که در مرز با او ملاقات کرده، به او علاقه‌مند شده است!؟

خواندن فصل اول