
نامزد من، دشمنِ قسمخوردهی زندگی قبلیام است.
خانوادههای اِمبلم و گری که در سراسر امپراتوری به دشمنی دیرینه معروفاند؛ من در تناسخِ دوباره به عنوان سلشیا اِمبلم، تنها دختر دوک اِمبلم، از میان دو خاندان بزرگ شمشیرزنی به دنیا آمدم و قرار بود با انوک گری، تنها پسر خاندان گری، ازدواج کنم. در زندگی قبلیام به عنوان یک کارآگاه با سختی کار میکردم و درست یک قدم مانده به دستگیری مجرمی که سالها دنبالش بودم، با حسرت جان باختم...
موارد مشابه

با وجود اینکه یک ازدواج قراردادی برای یک بانوی جایگزین بود که در عرض چند ثانیه فاش شد، دوک شوالیه او را با عشق غرق می کند و می گوید: "من هرگز طلاق نمی گیرم."

به عنوان رهبر گروه شرور در یک داستان سبک «اخراج»، تناسخ پیدا کردم، پس قبل از اینکه «زاما» (مجازات) شوم، خودم را اخراج کردم. ~مهارت دزدیدن «استیل» خیلی شرورانه است ولی بیش از حد قوی است~

شهری که برای من خیلی راحت است

یک «مادر» خودخوانده ظاهر شد!

گفتی از من متنفری، درسته؟! زندگی زناشویی ناخوشایند با عشق وسواسگونه دوک منحرف

تناسخ بیکار ~ اگر به دنیای دیگری بروم، تمام تلاشم را می کنم ~

عروس با چشمان آبی ~ ازدواجی سرد که با کلمات به عشق تبدیل میشود ~

به کسانی که آرزوی نابودی من را دارند

آلکالی رد اوسِی

با اینکه ویژگیِ تاریکی دارم، آیا میتوانم زیر نورِ توجه باشم؟ - پسرِ قاتلی که تبعید شده، با دخترانِ زیبایِ دارای ویژگیِ تاریکی که هر کدام داستانی دارند، به قهرمانِ واقعی تبدیل میشود.

جذبکننده رویا (انگلیسی)

عقل و نظرات روانشناس دنیای دیگر