
کولت تصمیم گرفت بمیرد
فانتزیکمدی عاشقانهمانگای دخترانهپزشکیشغل
این داستان کوتاه بسیار محبوب شد و تصمیم به سریالسازی آن گرفته شد! یک عاشقانه اساطیری بین داروساز کولت و پادشاه هادس! داروساز کولت هر روز بسیار مشغول است. حتی هنگام غذا خوردن، هنگام خواب، از صبح تا شب بدون وقفه کار میکند و فرصتی برای استراحت ندارد. راه فراری نیست... کولت خسته به ته چاه پرید! وقتی بیدار شد، آنجا دنیای مردگان بود!؟
۱۰ فصل
موارد مشابه

داستان دم

عموی من

مرد مرموز هیوگا کوموری

آلیس در سرزمین ماشینها

آکانه-باناشی

هدیه بیارزش من، اشرافزاده طرد شده، خیلی قدرتمند است!

آن، 14 ساله.

اینویاشا
![گرانبلو فانتزی [نسخه جدید]](https://c.mechacomic.jp/images/book/103/219/219037/09D08362000000000000_xl.jpg)
گرانبلو فانتزی [نسخه جدید]

قهرمانانی که من، شوالیه مقدس، عاشقشان شدم، یکی پس از دیگری به اعضای حرمسرای او تبدیل میشوند، اما کسی به من بگوید مشکل من چیست؟!

دوشیزه مارکیز یخی، به آرامی توسط شوالیه گرگ جادویی ذوب میشود

شمشیرزن مقدس سقوط کرده توسط خدای فاسد نجات مییابد