
دوباره در تویی که خیلی حیلهگری غرق میشوم
آنقدر او را دوست داشتم که حتی در برابر بدجنسیهایش هم نمیتوانستم مقاومت کنم... ده سال از آن عشق اول تلخ گذشته و آیومی حالا دوستپسری دارد که به ازدواج با او فکر میکند و روزهایش را در آرامش میگذراند. اگرچه گاهی به کودای، عشق اولش، فکر میکند، اما دیگر آنقدرها قلبش به درد نمیآید. در حالی که استرس کار را در خود میریزد، روزها به همین منوال میگذرند...
۶ فصل
موارد مشابه

بانوی ناامید نیازی به عشق ندارد. -- با اینکه خیانت شدهام، اما عشق نامزدم متوقف نمیشود!

شاهزاده خانمی که انتخاب نشد، تصمیم گرفت نامهای بگذارد و ناپدید شود.

من دومین و او اولین

آشپز کاخ سفید ~لذت بردن از زندگی آرام با خدای دنیای دیگر و ترور غذایی~

اسپویل عشق نیشینو کون، ناعادلانه است.

پسری که کنارم نشسته، آقای ایگاراشی.

تنها دختر امپراتور

LILIーMEN

در مورد اینکه شوهرم بیش از حد بامزهست: دو نفری با یک کافه لاته

این اونوسه کون بامزه نمیتواند یک دختر باشد

من تو را که سادهلوح و بامزهای دوست دارم

در دنیایی که من به عنوان خالق هستم، فقط زوج مورد علاقه من با هم نمیمانند.