هیولای ارتش و عروس قربانی ~ اعلام جنگ با عشق بینظیر ~
"من قصد ندارم تو را به عنوان همسر با خودم رفتار کنم." - قرن نوزدهم، زمستان. در کشور کوچک گالیم که بیابان و مناطق بایر در آن گسترده است، یونا، دختر خانوادهی برجسته آباایف، زندگی سختی داشت و مورد آزار و اذیت خانوادهاش قرار میگرفت و مانند یک خدمتکار با او رفتار میشد. در یک روز، پادشاه دستوری صادر کرد: "دختر خانواده آباایف را به سرگرد زافار تزویج کنید." سرگرد زیون زافار...
۶ فصل
موارد مشابه

گفتگوی قهوه

قدیسه محبوب میخواهد شرورِ سقوطکرده در تاریکی را نجات دهد

روانگردان گرگ خاکستری ~یک قطعه جانور~
![سفر آرام و قارهای تاجر بازنشسته [تاجر مسلح]](https://cdn.comic-walker.com/integration/cdpf/resources/007130/dd9dc54b-1230-41e2-84e6-77fef3dec861.jpg)
سفر آرام و قارهای تاجر بازنشسته [تاجر مسلح]

گفتی از من متنفری، درسته؟! زندگی زناشویی ناخوشایند با عشق وسواسگونه دوک منحرف

تناسخ بیکار ~ اگر به دنیای دیگری بروم، تمام تلاشم را می کنم ~

عروس با چشمان آبی ~ ازدواجی سرد که با کلمات به عشق تبدیل میشود ~

به کسانی که آرزوی نابودی من را دارند

نبرد سلطنتی در سیاهچال: از آنجایی که به شیطان تبدیل شدم، به دنبال متحد کردن جهان هستم.

ای جادوگر تناسخیافته، سپیدهدم را بسرای

با اینکه ویژگیِ تاریکی دارم، آیا میتوانم زیر نورِ توجه باشم؟ - پسرِ قاتلی که تبعید شده، با دخترانِ زیبایِ دارای ویژگیِ تاریکی که هر کدام داستانی دارند، به قهرمانِ واقعی تبدیل میشود.

صندوقچه سرنوشت آبی