
امپراتور بال سیاه، قدیسه منفور بالای برج را بسیار دوست دارد
لیشانا، شاهدخت اول پادشاهی درونارد، به خاطر رنگ مو و چشمانی که شبیه به «جادوگر نفرینشدهای» است که در گذشته وجود داشته، به عنوان کودکی شوم شناخته شده و در بالای برجی بلند، دور از دنیای پایین، بزرگ شده است. یک شب، توسط خواهرش میلینا تحقیر شده و با اتهامی دروغین، حکم اعدامش صادر میشود. در لحظهای که مرگ را پذیرفته بود، از آسمان...
موارد مشابه

به عنوان رهبر گروه شرور در یک داستان سبک «اخراج»، تناسخ پیدا کردم، پس قبل از اینکه «زاما» (مجازات) شوم، خودم را اخراج کردم. ~مهارت دزدیدن «استیل» خیلی شرورانه است ولی بیش از حد قوی است~

زندگی به عنوان برده یک دیو در دنیایی دیگر

نگهبان قبر و سگ

بندباز شاهزاده خانم شوالیه Act2

کیجین گنتوشو (مانگا)
![دیوار یخی [تاتهیومی]](https://c.mechacomic.jp/images/book/90/144/144848/koorinojouheki_xl.jpg)
دیوار یخی [تاتهیومی]

نامادری شرور هستم، اما از حکم اعدام نجات پیدا کردم.

زن بدذات بیهمتا مورد لطف و عنایت شاهزاده اهریمن قرار میگیرد

پادشاه جادوگر ویرانگر و بربر گالم

سه شوالیه گل

ژولیت پایتخت ~تا زمانی که عروس بیاستعداد خوشبخت شود~

مسائل ازدواج کنت سیاه