
خداحافظ! تناسخ در دنیایی دیگر
یویا کاماگاساکی، یک دانشآموز دبیرستانی معمولی. همسایهاش یک دوست دوران کودکی با سینههای بزرگ است و اتفاقات کمی تحریکآمیز رخ میدهد. یک روز که چنین روزهای آرام و خوشی را سپری میکرد، ناگهان یک دایره جادویی در اتاقش ظاهر شد و از درون آن، آنجلیا، شاهزادهای از دنیایی دیگر پدیدار گشت...! «تو تناسخ پیدا میکنی و به قویترین قهرمان تبدیل میشوی!» با همین یک جمله او، زندگی عادی به پایان رسید و مرگ...
۹ فصل
فصل ۱: «تو تناسخ پیدا میکنی و قهرمان میشوی!» (۱)#1
فصل ۱: «تو تناسخ پیدا میکنی و قهرمان میشوی!» (۲)#2
فصل ۱: «تو تناسخ پیدا میکنی و قهرمان میشوی!» (۳)#3
فصل ۱: «تو تناسخ پیدا میکنی و قهرمان میشوی!» (۴)#4
فصل ۲: «من هرگز نمیگذارم بمیری، قهرمان!» (۱)#5
فصل ۲: «من هرگز نمیگذارم بمیری، قهرمان!» (۲)#6
فصل ۳: «با این کار، جناب قهرمان تناسخ پیدا میکند!» (۱)#7
فصل ۳: «با این کار، جناب قهرمان تناسخ پیدا میکند!» (۲)#8
فصل ۳: «با این کار، جناب قهرمان تناسخ پیدا میکند!» (۳)#9
موارد مشابه

من توسط ترسناکترین مارکیز مرزی پیدا شدم، من یک پرنده (یعنی یک زن شرور؟) هستم

به نظر میرسد قهرمان زنِ استریمِ سیاهچال، با تلههای برهنه کنندهاش پرچم حرمسرا را برافراشته است.

قرار بود به یک دوک خوک سفید ازدواج کنم، اما او کیست؟

به عنوان رهبر گروه شرور در یک داستان سبک «اخراج»، تناسخ پیدا کردم، پس قبل از اینکه «زاما» (مجازات) شوم، خودم را اخراج کردم. ~مهارت دزدیدن «استیل» خیلی شرورانه است ولی بیش از حد قوی است~

MF گوست

شبهای تپش قلب

از امروز من!!

دوره آبی

قویترین و شکستناپذیرترین شمشیرزن الهی

تسوتایا سان در ادو

در میان زمان و فضا ۷

رستوران هیولاهای موفوموفو